تبليغاتX
قصه دیوار و دخترکان ::

 

 

آدما تا وقتی زنده هستند تخت خوابشون از زمین بالا تره

بعد از مرگ کمی پایین تر از زمین

امشب رو زمین میخوابم ... میخوام به مرگ نزدیک باشم !!!

 

 

باد می آید در دلم !!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 87/04/03 و ساعت

 

زانوهایم را که در آغوش میگیرم

دلم برای تنهایی خودم میگیرد

دلم هوای بچگی میکند

بچگی که در آغوش زانوهایم گریستم و دم نزدم

من چاره ای نداشتم

منی که لبخند کودکیم حروم ترسی شد که ...

کاش میتونستم بگم نمی بخشم !

        

خیلی تنهام

         بدون تو !!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/12/25 و ساعت

 

بسان کبوتری در پی دانه

بسان طفلی در پی توپ

بسان شیری در پی شکار

بسان روزی در پی شب

بسان مجنونی در پی لیلی

من در این تاریکی لعنتی در پی جای پایی میگردم ...

که پایم را روش محکم کنم !!!

 

 

 

خدایم کجایی ؟

میخواهم روی ماهت را ببوسم ...

شکرت !!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/08/13 و ساعت
 

به تو سو گند كه نه برنجم و نه برنجانم.

عزيزترينم :

ميدانم كه تنها با ريسمان ِ مهر ميتوان به آغوشت بازگشت.

آموخته ام : براي پشت سز گذاشتن ِ عرش و رسيدن به تو

 بايد به خلقت برسم و مرام و مكتبم عشق خواهد بود و ايثار.

پس مهر ميورزم و مرحم ميشوم بر قلبهاي غمگين و شكسته و خسته

 چراغ ميشم بر جاده تاريك و سوسوي اميد بر هر زنداني ِ سياهي ...

تشنگان را آب ميدهم نه آدرس، مردم را به مطلوب ميرسانم و نه مطلب.

آسمان و زمين را آبستن ِ عطر عشق خواهم كرد

و آنچه خواهم شد كه روزي عاشقانه بر من بنگري و ببالي

و بگويي :  آفرين بر تو نيكوترين خلقت ِ من.

و ملائك، روزي راز ِ تكريم مرا درميابند.

اكنون اي محبوب ِ من 

 من در اين محمل كمر همت بر حمل ِ اين كوه ي امانت بسته ام ؛

يا ميشكنم يا ميشكفم.

آرامش ِ لحظه هايم من در روياي مرگ و برخواستن از خواب ِ دنيا 

 و تولد در آغوش ِ مهر ِ تو ام ،

مرا خواهي پذيرفت ...؟؟؟

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/07/12 و ساعت

 

من و فرشته از این زندگی بدجور خسته ایم

من و فرشته تلاش میکنیم برای چشیدن طمع مرگ

من و فرشته چه سرسخت شدیم

من و فرشته اصلا" شبیه نیستیم .... باور کن !!!

من و فرشته فاصله مان زمین است تا آسمان

من و فرشته حتی اسم هایمان هم باید فرق داشته باشد

تصمیم گرفتم برای خودم یه اسم دیگه انتخاب کنم

از یاد رفته چطوره ؟!!

 

 

من را گم کرده ام

هرچه میگردم گویی آب شده و سهم زمین

یه روزی تو زندگیم کسی بود

 ولی حالا با شنیدن اسمش فقط پوزخند میزنم !!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/06/13 و ساعت

 

من از تکرار متنفرم

نمیخواهم روزهایم تکراری باشند

تغییرشان میدهم

هر روز غمی جدید را امتحان میکنم

هر روز ماتمی نو را آغاز میکنم ...

امروز به یاد تنهایی هایم آغاز می شود 

فردا به یاد دلتنگی هایم

فردایش به یاد آرزوهای باد برده ام

فردایش به یاد نداشته هایم .. جدایی هایم

 دردهایم .. زخم هایم .. دل شکستگی هایم ..

آه .. میتوانم سالها متنوع زندگی کنم .. بدون تکرار

چه شیرین ...!!!

 

          

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/05/15 و ساعت

 

میدونی

صفحه ی زندگی من خط خطیه

دیگه جایی برای من نداره

که توش قدم بزنم ...

من راه خودمو میرم ... زندگیم راه خودشو !!!

کاش دوتامون زودتر بهم برسیم ...

آخه میدونی ؟!

من و زندگیم وقتی به هم میرسیم

                   که به مرگ رسیده باشیم !!!

من آرزوی اون لحظه رو دارم ...

چرا نمیرسه ؟ ... من که اینجا کاری ندارم

 

     

 

پ.ن : چند روزیست تنهایی تنهایم نمیگذارد ...!!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/04/22 و ساعت

  

دیر زمانیست به یک نوع سنگ  تبدیل شده ام 

به اسم سنگ صبور

که دقیقا" مثل سنگ است ... لال  ولی شنوا 

این در حالیست که خود به یک سنگریزه نیاز دارم

برای خالی کردن ماتم هایم .... فریاد هایم

کو سنگ صبورم ؟!

 

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/04/19 و ساعت

 

غزاله که خودشو کشت ... من پیر شدم

انقدر پیر شدم که احساس میکنم

بدلیل کهولت سن ... به مرگ طبیعی مردم

من مردم ... باور کن ..!

بی دلیل مردم ... پیر شدم و مردم !

.

.

میدونی ؟! من و غزاله وقتی با هم رفیق شدیم

که غزاله مرده بود !!!

و چقدر زود صمیمی شدیم ....

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/04/13 و ساعت

 

چقدر سخته وقتی به خودت میای و میبینی

جایی هستی که با یه دنیا دوست

یه لحظه فکر تنهایی راحتت نمیزاره

و باز هم تنهایی ...

تنها تر از همیشه

من الان دقیقا" همون جا دارم قدم میزنم

 و چقدر سخته

 چقدر سخته ...

هر چند عاشق تنهایی باشی ...

 

 

 

آرومم

خیلی آروم

و از همین آرامش میترسم !!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/04/06 و ساعت

 

به یاد داشته باش که

جنازه ی کوچک احساساتم 

 روزی سنگین ترین بارها روی وجدانت خواهد بود

این هم به یاد داشته باش که

جواب خون را با خون می دهند نه شاخه گل

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/04/03 و ساعت
 

مرا آغوش گرمی باید ... تنهایم !!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/04/02 و ساعت

 

من دلم مرگ می خواهد !!!

می خواهم کمی دورتر از شما

کمی نزدیک تر به ماه

بمیرم ...

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/04/01 و ساعت

 

دیگه خیلی محکم تر از اونی شدم

که تو بتونی با این تلنگری که انگار میخوای یه ظرف

شیشه ای رو بشکونی ....

منم خورد کنی !!!

بیشتر سعی کن ... جا نزن ... شاید تونستی ...!!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/03/31 و ساعت
 

این دیوار لعنتی سهم آسمانم را تنگ کرده !!!

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته ی از یاد رفته در 86/03/31 و ساعت